می دانم 

پاندول زمان مرا گرفته اند

تا لحظه هایم را معطل کنند و بیشتر عذابم دهند

فردا بسیار نزدیک است

و مرا اضطراب سوال های بی پاسخ

تهدید می کند

تمنا میکنم دری نشانم  دهید تا که بگریزم از شرم

و گرنه باز باید

با نگاه ملامت او بیامیزم...

 


 

با قلبي پر از امید نوشته شد توسط سیمرغ آواره در تاريخ 88/02/16 به زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت...هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است