او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ
 وقتی که فشردمش به آغوش تنگ
لرزید دلش ، شکست و نالید که : آخ
ای شیشه چه می کنی تو در بستر سنگ ؟


 


 

با قلبي پر از امید نوشته شد توسط سیمرغ آواره در تاريخ 88/01/21 به زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت...هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است