آن جا ببر مرا که شرابم نمی برد
....و شاید کلاغ پکری باشم در آسمان ، در انتظار لمس داغی گلوله شکارچی
او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ
وقتی که فشردمش به آغوش تنگ
لرزید دلش ، شکست و نالید که : آخ
ای شیشه چه می کنی تو در بستر سنگ ؟
در تاریخ 88/01/21|
|با سر انگشتی سوخته نوشته شده توسط سیمرغ آواره|
در تاریخ 88/01/11|
|با سر انگشتی سوخته نوشته شده توسط سیمرغ آواره|
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني
دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني
در تاریخ 88/01/08|
|با سر انگشتی سوخته نوشته شده توسط |
| |

