سلام
حال من خوب است
اما تو باور نكن
آری ... باور نكن
حال من خوب است
اما فقط به رسم قدیمی نامه ها
كه رسم زیبایی ست
فقط برای مكدر نكردن خاطر دیگران !ا
رنجیده خاطرم از عشقی كه نداری
و نمی فهمی
و از سكوتهای سرشاراز فریادم
نمی دانم چرا هیچ كس سکوتم را نمی فهمد
حتی تو
از این همه سکوت و تنهایی دلم گرفته
پروردگارا ! می شنوی سکوتم را ؟
خدایا ! تو چرا یارای فریاد زدن را نمی دهی !؟
یارای گفتن هرچه نگفتنی است
و یارای گفتن تمام چیزهایی كه
عمریست آرزویشان را داریم
می خواهم بگویم هرآنچه را كه گفتنی است
و بگویم هرآنچه كه دل تنگم به خاطرش فریاد سكوت سر داده
و بشكنم این جمله غبار گرفته را
كه سكوت بلندترین فریاد عاشق است . . . !ا
بگویم تا رها شوم
از خاكستر غم هایی
كه سالهاست بر وجودم نشسته
آری
حال من خوب است
اما تو باور نكن
آری ... باور نكن
حال من خوب است
اما فقط به رسم قدیمی نامه ها
كه رسم زیبایی ست
فقط برای مكدر نكردن خاطر دیگران !ا
.
.

با قلبي پر از امید نوشته شد توسط سیمرغ آواره در تاريخ 87/12/17 به زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت...هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است
مگر نه که من
ساغر آن ناب ترين شرابم
مگر نه که من
مخلوق آن نرد عشق
هماغوشي
سکرآور
پيش از سحرم که باختي
پس چیست اين اندوه که به جانم آويختي . . .؟

با قلبي پر از امید نوشته شد توسط سیمرغ آواره در تاريخ 87/12/09 به زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت...هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است
و دردهاي هر جايي
كه مي خراشند
ريشه هاي احساس مرا
پس گرمی می بخشند
حزن و سوزش نوشته هایم
از آمدهای ذهنم
و جاري مي شود
در تمام دشت پهناور سينه ام
عطر خوش دلتنگي
آنگاه مي كنند
با ناخن هاي طعنه
شيره جانم را
و ميروند
بي آنكه مرحمي بگذارند
بر زخم هاي كهنه ام
بخدا،
مرا تسكين ميدهد
فقط
گرمی نوشته هایم
گویا فقط این بی زبانانند که مرا شناختند...

با قلبي پر از امید نوشته شد توسط سیمرغ آواره در تاريخ 87/12/04 به زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت...هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است
سلاخی میگریست...به قناری کوچکی دلباخته بود...

او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فكر لذت و غافل كه من
طالبم آن لذت جاوید را
او به من مى گوید اى آغوش گرم
مست نازم كن كه من دیوانه ام
من به او مى گویم ای ناآشنا
بگذر از من , من تو را بیگانه ام...
فروغ فرخزاد
با هر اسمی خودم هستم در دهه سوم از زندگی... مهندس ....! ... یه دوره دیگه ای از زندگی رو به تازگی شروع کرده ام !!.... نامی بر آنچه می نویسم نمی دانم اما هر چه می نویسم همان چیزی است که احساس می کنم دوران تنهایی مجددم را هر روز تمدید می کنم ...
من بد بودم اما بدی نبودم از بدی گریختم ...
نويسندگان
دوستان
ناله هاي گذشته
ما بينتهي لبنان...